|
عابد
|
|||
|
درباره وبلاگ |
یکی بود ، یکی نبود ... |
||
|
های ، در این دیار کسی نیست؟ فهرست اصلی آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب |
|
یکی بود ، یکی نبود 39
غیر از یک دونه پنجره هیچی نمیخوام
موفق باشید ... "عابد"
نوشته شده توسط خودمم در سه شنبه دوم مرداد 1386 ساعت 0:31 موضوع: | لینک ثابت یکی بود ، یکی نبود 38
" یا هو " قصه ام دیگر زنگار گرفت موفق باشید ... "عابد"
نوشته شده توسط خودمم در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 ساعت 1:16 موضوع: | لینک ثابت یکی بود ، یکی نبود 37
" یا هو " خيال روي تو در هر طريق همره ماست نسيم موي تو پيوند جان آگه ماست به رغم مدعياني که منع عشق کنند جمال چهره تو حجت موجه ماست موفق باشید ... "عابد"
نوشته شده توسط خودمم در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 17:41 موضوع: | لینک ثابت یکی بود ، یکی نبود 36
ای پناه بی پناهان ... مددی ... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شناخت قبل از ازدواج ... ( قسمت اول) یکی از اولین چیزهایی که فرد قبل از ازدواج به آن احتیاج دارد شناخت خود است. چه چیزی یا کسی قبل از همه وارد زندگی شما شد؟ این سوالی مهم در هر نوع رابطه است. اگر شما بخواهيد سه فرد مهم در زندگي، سه راه خرج كردن پول(بعد از ازدواج) سه راه گذراندن اوقاتتان را بنويسيد آنها چه خواهند بود؟ در زير ليستي براي طرفين ازدواج قرار داده شده است با شروع كردن از مهمترين چيزها ليست مربوط به خود را كامل كنيد. اولويتهاي شما در زندگي ميزان وابستگيتان را به مردم تعيين ميكند. يكي از مهمترين كارهاي ازدواج عوض كردن وابستگي شما از خانوادهاي كه در آن رشد كردهايد به خانواده جديدي كه با همسرتان ميسازيد است. اين تغيير ميتواند همانقدر براي شما سخت باشد كه براي خانوادهتان، ولي به هر حال ضروري است و شما و همسرتان بايد واحد خانوادگي خود را توسعه دهيد. همچنين اولويتهاي شما تعيين كننده مسيرها و اهدافي است كه احساس ميكنيد در زندگي بايد به آنها برسيد. اين مسيري است كه شما انتخاب كردهايد تا شما را به جايي كه ميخواهيد برساند. اولويتهاي شما در طول سالها همچنانكه رشد ميكنيد تغيير خواهد كرد. و اگر شما دو نفر، خوب ارتباط برقرار كنيد متوجه ميشويد اولويتهايتان در حال رشد و تغيير در مسير هماهنگي با همديگر است . وقتي فردي به زمين قدم ميگذارد، ارتباط مهمترين عاملي است كه نوع رابطه او را با ديگران و آنچه را كه در جهان پيرامونش براي او اتفاق ميافتد تعيين ميكند . » ويرجينيا استير ما همواره در حال ارسال و دريافت پيام با يكديگر هستيم . حتي وقتي كه نه صحبت ميكنيم و نه مينويسيم، در حال فرستادن پيامي از طريق حركات بدن يا چشمهايمان و حتي با نگفتن يا انجام ندادنمان هستيم . يكي از بزرگترين مشكلاتي كه زوجهاي جوان (و حتي گاهي اوقات زوجهاي قديمي) با آن دست به گريبانند، ارتباط است . اين راهي دو طرفه است كه هم به گيرنده و هم فرستنده نياز دارد . مشكل وقتي است كه فقط يكي از اينها هست يا بدتر، هيچكدام نيست . ارتباط برقرار كردن با ديگران آموختهايد . بعضي افراد از خانوادههايي هستند كه بلند صحبت كردن و يا حتي فرياد زدن در طول مشاجرات لفظي طبيعي است، در حالي كه ديگران از چنين رفتاري وحشت دارند زيرا از خانوادهاي ساكت و آرام آمدهاند . مهمترين عامل در يك ازدواج خوب ... ادامه دارد ... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خاطرات جنگ ... حاجی ... فرمانده گردان , با جون و دل از بچه ها مراقبت میکرد , تا کسی آسیب نبینه ! چند قدمی کمین دشمن ! بوی عملیات به مشام دشمن خورده بود ! شلیک چند تا خمپاره به اروند رود !! یکی از بچه ها موجی شد , داد و فریاد میکرد ! اصلا آروم نمیشد ! حاجی نگران لو رفتن عملیات بود ! هر کاری کرد برادر بسیجی ساکت نشد ! اگه عملیات لو میرفت بچه ها قتل عام میشدند ! حاجی در حالی که میسوخت و اشک میریخت , سر بسیجی رو به زیر آب برد و آرومش کرد... ! بسیجی آروم شد !!! اون بسیجی رو من می شناختم ... اون داداش حاجی بود.. ! کی می گه فرمانده ، عاشق برادرش نبوده ؟ یعنی فکر می کنی اون دو تا داداش تو خونه با هم دعوا داشتن و داداش بزرگه تلافیشو اینجا در آورده ؟؟!!!!! یا فکر می کنی فرمانده توی اون حالت داشته به داداشش لعنت می فرستاده ؟ ... !! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ يك روز زندگي واقعی دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني. نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد. به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت : عزيزم اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يك روز ديگر باقيست. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن. لابه لاي هق هقش گفت: اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد... خدا گفت: آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند ، گويي كه هزارسال زيسته است و آنكه امروزش را درنمي يابد، هزار سال هم به كارش نمي آيد. و آن گاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن. او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حركت كند، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد، بگذار اين يك مشت زندگي را مصرف كنم. آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد.مي تواند... زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد اما... روي چمن خوابيد. كفش دوزكي را تماشا كرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه نمي شناختندش سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. " امروز او در گذشت، كسي كه هزار سال زيسته بود " علائم پیدایش قیامت و روایت سلمان ... ( قسمت اول ) علائم قيامت و حضور انسان در آن:
امروز كه علائم قيامت از قسمت شدن انسان به افراد صالح و تبهكار، كه لازمهاش
وجود قيامت و رسيدگي به حساب است، و پيدايش مرگ كه عبور براي وصول به آن
است و يا ظهور پيامبر آخرالزّمان و انشقاق قمر و نزول قرآن كه آخرين كتاب آسماني
است براي آنها فائدهاي ننموده و با مواعظ بليغه و بيّنات و حُجج واضحه و عبرتهاي
پيدرپي در مقابل حقّ خضوع نكردند، و براي خود با ايمان به خدا و عمل صالح طرفي
نبستند؛ هيچ راه ديگري براي اتّعاظ و هدايت و ايمان آنها نيست مگر وقوع خود قيامت؛
و امّا در آن حال ديگر ايمان فائدهاي ندارد، چون كار يكسره شده و عالم عمل بسته و
عالم جزا و حساب پيش آمده است. يَوْمَئذٍ يَتَذَكَّرُ الاْ ء نسَـ'نُ وَ أَنَّي' لَهُ الذِّكْرَي' * يَقُولُ يَـ'لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي. «در آنروز انسان متذكّر ميگردد و متنبّه ميشود، ولي تذكّر براي او چه فائدهاي دارد؟
انسان ميگويد: كاش براي حيات و زندگي خود، از دنيا چيزي پيش فرستاده بودم.»
آياتي كه در قرآن مجيد راجع به قيامت است همگي متّفقند بر اينكه در قيامت اين
زمين از بين ميرود و ستارگان فرو ميريزند و خورشيد و ماه تيره و تاريك ميگردند و اين
عالم به كلّي خراب و مندكّ ميشود.
و پس از خرابي اين عالم، خداوند ارواح را در قيامت براي حساب و كتاب و جزاء حاضر
ميفرمايد؛ چه ارواحي كه از دنيا رفته و در برزخ انتظار قيامت را دارند، و چه ارواحي كه
در دنيا بواسطة صَعقة موت دنيا را ترك كرده و ناگهان در قيامت حضور پيدا ميكنند.
دو نفخه در صور دميده ميشود، يكي نفخة إماته كه بواسطة آن همگي ميميرند، و
دوم نفحه احیاء که بواسطه آن همگی بعد از مردن زنده می شوند.
"فاذا هم قیام ینظرون "
می نمایند»
ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
موفق باشید ...
"عابد""
نوشته شده توسط خودمم در شنبه دوازدهم اسفند 1385 ساعت 2:47 موضوع: | لینک ثابت یکی بود ، یکی نبود 35
السلام علیک یا ... ( هر کی گرفتاری داره اسم اباالفضل میاره ) علمدارم ، پناهم ، تکیه گاهم تمام سرنوشت خیمـــــــه گاهم
کنارم غرق خون افتاده اینجا سپــــاه خیمه های بی سپاهم
مزن زنجیز غم بر بال زینب مکش پا کوکـــــبِ اقبال زینب
شکستی پشتم و از من گذشتی خدا رحمــی کنــد بر حال زینب
ستون خیمه ام بی تو خراب است که بی تو قطره آبی هم سراب است دو دستی که بریدند از تن تو
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ جادوی ابدیت ...
يك لبخند از روی عشق خدائی میتواند بر دلتنگي و افسردگی پيروز باشد. يك شمع میتواند با نور و روشني تاريكي و ظلمت را از بين ببرد. يك راي مي تواند سرنوشت يك ملت را تغيير دهد. و اگر از روی عشق خدائی نتواند برای مردم و کشورش خدمت خدائی کن همه را به بیراه هدایت کرده و اگر عشق خدائی کار کنه همه را به مقام عالی میرسونه هر سفر باید با يك قدم آغاز شود. هر دعايي باید با يك کلمه شروع شود. امید داشتن روح و روان ما را زنده نگه مي دارد. یک عشق خدائی میتونه به همه خدمت کنه يك آوای خوش مي تواند با فكر و انديشه شما حرف بزند. يك قلب عشق به خدا مي تواند بفهمد چه چیزی درست است . يك زندگي مي تواند متفاوت باشد اين ها همه بستگی به عشق خدائی درونی شما دارد! يك گل میتواند یادآور يك رؤيا باشد. يك درخت مي تواند آغاز يك جنگل باشد. يك پرنده مي تواند قاصد و پيك بهار باشد. يك لبخند با عشق خدائی و معرفت مي تواند آغازگر يك دوستی باشد. يك دست دادن صمیمی مي تواند روح و جان ما را به درجات بالا ببرد. يك واژه مي تواند سازنده يك هدف خوب برای به رسیدن به عشق خدائی باشد هر کسی کاری را به نیکی انجام دهد و عشق خدائی خود را تقویت کند به خدا میرسد و گرنه شیطان آن را به جهنم هدایت میکند پس بطرف خوبیها پیش برویم و از هم سبقط بگیریم چرا که عمر کوتا است و بطرف بهشت خود را به پیش ببریم انشاا...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عیدم مبارک ...
خب تعجب !!! نداره که...
همه عید را به این دلیل دوست دارند ( که خوش میگذره)
درسته حالا سالی نو از راه می رسد ،
اما دلیل اصلی خوشحالی رسیدن عید، تفریحاتیست که در هفته های اول عید آدم انجام میده
راستش من هم در هفته های گذشته آنقدر خوش گذرانده ام که گویی عید بود ...
پس حق دارم عیدم را به خود تبریک گویم ///
شما هم اگر خوش گذروندی به خودت تبریک بگو ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تولد یه سالگی ...
دندون در آورده !
تازه به زور اسم بابائیه خودشو میگه!
خب حق هم داره، چون سختشه هنوز که بخواد بشناسه!
آخ الهی بمیرم /// آخه یه کفش داره که خیلی قشنگ و نازه !
نمیشه بغلش کرد چون سریع داد و بیداد راه میندازه !
نازی نازی !! تازه بابای خودشو شناخته
تولد یه سالگی وبلاگم مبارک
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ موفق باشید ... "عابد"
نوشته شده توسط خودمم در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ساعت 0:30 موضوع: | لینک ثابت یکی بود ، یکی نبود 34
"یاهو" جنگ روانی و تبلیغات سیاه ، تفرقه در بین قومیت ها جنگ روانی یا عملیات روانی در گذشته محدود به زمان جنگ بود ولی از حدود 200 سال قبل در دوره صلح کاربرد بیشتری پیدا کرده است تا جایی که اساسا دوره صلح به دوره جنگ سرد نامبرده شده است. جنگ روانی یا به تعبیر رایج تر آن عملیات روانی سابقه ای به درازای تاریخ بشر دارد. تا جایی که ردپای آن به هزاره قبل از میلاد مسیح باز گردانده شده است. پل لاین بارگز محقق غربی معتقد است هزار سال قبل از میلاد وقتی کیدئون با مادها وارد جنگ شد برای پیروزی به عملیات روانی دست زد ، فرمانده کیدئون در دست هر نفر از دسته های صد نفره خود یک مشعل قرار داد و شبانه به راه افتاد مادها که برای هر روزنامه نگار و کاوش گر مسائل استراتژیک دسته صد نفره فقط یک مشعل را در نظر گرفته بودند وقتی با صدها مشعل مواجه شدند، گمان کردند کیدئون با هزاران نفر به جنگشان آمده است و از این رو تاب مقاومت را در خود نیافته و تسلیم شدند لذا کیدئون بدون خونریزی پیروزی را به دست آورد. بعد ها از عملیات روانی به قصد دست یافتن به پیروزی سفید استفاده شده است. پیامبر اسلام(ص) وقتی تصمیم به فتح مکه گرفت روز را در کوهپایه های مکه درنگ کرد و شبانه در نقاط مختلف کوهها آتش افروخت، مکیان گمان کردند که پیامبر با صدها هزار مسلمان عازم مکه شده است، لذا سران خود را برای صلح با پیامبر گسیل کردند و در نتیجه مکه بدون خونریزی تسلیم شد. عملیات روانی را به گونه های مختلف تعریف کرده اند ولی شاید بتوان گفت اکثر آنان در این تعریف خلاصه می شود که: عملیات روانی استفاده دقیق و طراحی شده از تبلیغات به قصد تاثیر گذاری بر افکار و احساسات و تغییر رفتار دشمن است. درعملیات روانی دو بعد مورد توجه است: الف) بعد درونی که مقصود تاثیر گذاشتن بر افکار، احساسات و تمایلات دشمن می باشد. ب) بعد بیرونی که مقصود از آن ایجاد تغییر در رفتار دشمن می باشد. در واقع این دو بعد عملیات روانی تکمیل کننده یکدیگر می باشند. به این گونه عملیات ها تبلیغات سیاه هم می گویند : که یکی از راه های این گونه تبلیغات اقدام به شایعه پراکنی جهت تحت الشعاع قرار دادن افکار و احساسات و عواطف به نفع خویش است. و اما ارتباط بین انتخابات و عملیات روانی یا تبلیغات سیاه : مقدمه ای که مطالعه فرمودید در مقوله عملیات های روانی و تبلیغات سیاه برای بررسی انتخابات اخیر بود . این گونه موارد در انتخابات های اخیر ( خبرگان به ندرت و در انتخابات شوراها به وفور) به چشم خورد. در انتخابات شوراها به وفور دیده شد زیرا مبحث قومیت ها در میان بود. قومیت هایی که روز دست در دست هم خاک این کشور را از دست اجنبی بیرون کشیدند، این روز ها در مواقعی به طور خفیف و در مواقعی آشکارا به جان یکدیگر افتاده اند و دست به تخریب یکدیگر می زنند. در این قسمت فقط شهر خویش را مثال می زنم. روز اول فرزند شیر خواره ای را در آغوش گرفتند و روز آخر شهید را بهانه کارهای سیاسی و روزی دیگر از معامله شرف یکدیگر سخن گفتند. مقوله شایعه پراکنی (تبلیغات سیاه) این روزها در انتخابات های منطقه ای حرف اول را می زند. شایعه پراکنی که بیشتر درگیری ها را در بین قومیت ها ایجاد می کند و در این بین مردم بازیچه دسیسه های عده ای میشوند که به دنبال منافع خویش و اطرافیان خویشند و با عموم جامعه کاری ندارند. با وضعیت موجود فردای بهتر را در آینده ای نزدیک برای شهر خویش و کمی دورتر برای کشور خویش پیش بینی نکنیم. _______________________________________________ علی بن ابی طالب (ع) این، با شکوه ترین حجی است که که با حضور پیامبر خدا برگزار شده است. مردم زیادی در این مراسم شرکت کرده اند . افتخار آنها این است که اعمال حج را به همراه پیامبر محبوبشان انجام می دهند. اکنون مراسم تمام شده است و کاروان ها یکی یکی از مکه خارج می شوند. یاران پیامبر، دور ایشان جمع شده اند و از حضور در کنار وی بهره می برند. ناگاه … گویی جبرئیل بر پیامبر نازل می شود . آری! در این میانه راه، فرشته ی وحی از سوی خداوند پیامی آورده است. آیه ای دیگر از آیات الهی بر رسول خدا نازل شد. یا ایٌها الرٌسول بلغ ما انزل الیک من ربٌک… ( سوره ی مائده – آیه 67 ) ای رسول خدا، پیامی را که جانب پروردگارت به سوی تو فرود آمده است ، به مردم برسان و اگر چنین نکنی ، در حقیقت، رسالت الهی خویش را انجام نداده ای! خدا تو را از شرٌ دشمنان نگه می دارد. ( برگرفته از آیه 67 سوره مائده ) این چه پیامی است که این جا و در چنین شرایطی، از جانب خدا رسیده است ؟ یاران پیامبر خدا در باره این آیه می اندیشند و با خود می گویند : بی شک پیام بسیار مهمی است! و پیامبر خدا به زودی آن را به مسلمانان می رساند و به فرمان خدا عمل میکند. پیامبر و یارانش به راه خود ادامه می دهند تا به محلی به نام " غدیر خم " می رسند. مکانی که خداوند مقرر نموده تا آن پیام مهم به مردم برسد. کاروانها یکی یکی می آیند و در کنار غدیر بار می اندازند. ده ها هزار نفر جمع می شوند و نماز ظهر را با پیامبر می خوانند. پس از نماز … از جهاز شتران منبری ساخته می شود. پیامب گرامی بر منبر می ایستد و سخنرانی مفصلی را شروع میکند؛ در انتها با صدایی بلند ، خطاب به مردم می فرماید: آیا من رهبر و پیشوای شما نیستم ؟ همه یک صدا می گویند : ای رسول خدا، شما رهبر و صاحب اختیار ما هستید. در این هنگام پیامبر اسلام دست علی بن ابی طالب (ع) را در دست می گیرد و بلند می کند در حالی که او را به مردم نشان می دهد، با صدای بلند می فرماید : هر کس که من مولای او هستم، این علی نیز مولای اوست. پروردگارا با دوستان علی دوست باش و با دشمنان او دشمنی کن. پروردگارا، یاران علی را یاری کن و بدخواهان او را خوار گردان. پیامبر خدا از منبر پایین می آید. او خوشحال و خشنود است؛ زیرا وظیفه الهی خود را به خوبی انجام داده است. مسلمانا گروه گروه می آیند و با شور و اشتیاق، دستان حضرت علی (ع) را که جانشین پیامبر خدا و امام و رهبر آن هاست، می فشارند؛ به او تبریک می گویند و اینگونه به او تبریک می گویند . پیشاپیش فرا رسیدن اعیاد قربان و غدیر خم را به مسلمانا جهان تبریک عرض می کنم. _______________________________________________ شب یلدا ضمن تبریک به مناسبت شب یلدا باید بگم که در این شب هر کسی از حافظ یه هدیه گرفت و اما هدیه حافظ به من : _______________________________________________ شوخ طبعی های جنگ حکایت کرده اند که سربازی تنبل در منطقه جنگی از فرمانده اش مرخصی خواسته بود . فرمانده محور با تغیر به او گفته : برو پی کارت، من به سربازهای زرنگ هم مرخصی نمی دهم چه برسد به تو. پافشاری بی فایده بود و پرسیده بود: اگر یه تانک عراقی غنیمت بیاور چطور؟ آن وقت با مرخصی من موافقت می شود؟ فرمانده پوزخندی زده بود و گفته بود: تو؟ از کی تا حالا شکارچی تانک شده ای و ما خبر نداشتیم؟ بعد برای دست به سر کردن او گفته بود: برو برو انشالله با دست پر برگردی و پانزده روز شما را بفرستم مرخصی. چند روز بعد سرباز تنبل با تانک غنیمتی برگشت. فرمانده که از تعجب کم مانده بود شاخ در بیاورد خوب بالا و پایین تانک را نظاره کرد، بله درست بود. خود خودش بود. مرد است و حرفش،گفت: تو بردی ، بیا و برو دفتر برگه ات را بیاور تا امضا کنم بروی . گذشت تا روز پایان خدمت سربازی، فرمانده پرسید: اگر به من راستش را نگویی که چطور توانستی آن تانک را غنیمت بگیری از پایان خدمت خبری نیست. سرباز کمی این پا و آن پا کرد، بگویم نگویم، چاره ای نبود. دل را به دریا زد و گفت : بین سربازان عراقی سرباز مثل من فراوان است. مدتی است با یکی از آنها دوست شده ام، هر وقت که او بخواهد مرخصی برود من برای او یک تانک می برم و هر وقت من به مرخصی احتیاج داشته باشم او برای من تانک می آورد! _______________________________________________ تقدیم به عزیزترینم _______________________________________________ موفق باشید ... "عابد"
نوشته شده توسط خودمم در دوشنبه چهارم دی 1385 ساعت 23:43 موضوع: | لینک ثابت یکی بود ، یکی نبود 33
"یاهو" ... موفق باشید "عابد"
نوشته شده توسط خودمم در یکشنبه نوزدهم آذر 1385 ساعت 23:34 موضوع: | لینک ثابت یکی بود ، یکی نبود 32
"یا هو" "هفته بسیج بر تمامی غیور مردان عرصه عشق فرخنده باد" شهدا رفتند ، اما ... مقام شهید برای این کبوتران عاشق شهر خود برگزار کنند. جیب خالی ، دست خالی، حتی بدون وجود ذره ای امکانات . عهد بسته بودند تا فعل خواستن را صرف کنند . جوان بودند ، بی ریا ، صادق ، پاک و ... نه ترس از صندلی ریاست خویش داشتند و نه در فکر معرفی خویش برای صندلی های سبزو سفید و سرخ ریاست بودند ، بلکه میخواستند یاد شهید را از حالت رسمی خارج کرده تا همه علی الخصوص خانواده متوجه این باشند که جوانان هنوز به یاد شهید دلبندشان هستند و از این 400 گلگون کفن شهر خویش درس گرفته اند و یادشان را گرامی میدارند . همه هماهنگی ها انجام شد از سخنران لشکری دعوت شد با مداح کشوری صحبت شد طرح هایی با وضو تهیه شد بنرهای تبلیغاتی آماده شد پوسترهای رنگی با خون و دل به زیر چاپ رفت گلزار شهدا هم آماده پذیرایی از این خانواده های معظم شهدا و مردم دیندار شهر میشد 400خانواده شهید دعوتنامه دریافت کردند و همه آماده اینکه بعد از چندین سال برای فرزند دلبندشان یادبودی در شان آنها برگزار خواهد شد. خلاصه ... هفته مقرر فرا رسید ، پوسترهای رنگی از زیر چاپ بیرون آمد و بین مردم توزیع شد داربست های فلزی برای نصب بنر های تبلیغاتی آماده شد و تریبون های شهر از این یادواره سخن میگفتند و هر کس که این پوسترها را میخواند پیوند حلقه های اشک در چشمانش گویای حال او بود. قراعت متن پوستر در آخرین نماز جمعه منتهی به مراسم به دل خیلی ها ننشست و مخالفتهایی بسیار شد . شهر شلوغ شد و هیاهویی بر پا شد . شیرینی های مخصوص جلسه های اداری تهیه شد و یاد بود شهدا به همین راحتی لغو شد . چرا لغو شد کسی چیزی نمیداند. با کمی درایت این یادبود هم میتوانست برگزار شود. باقی حرفهایم را دفن میکنم ، زیرا برای همین نوشته هایم احتمالا مدت زیادی را به زندانهای ابوحمزه جنوبی تبعید شوم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ صادق آهنگران خاطره ای از رزمنده ای جانباز : "بعد از عملیات بود . حاج صادق آهنگران آمده بود به میان رزمندگان برای مراسم دعا و نوحه خوانی . برنامه که تمام شد بچه ها مثل همیشه هجوم بردند که او را ببوسند و احیانا حرفی به او بزنند . حاج صادق هم ظاهرا عجله داشت و میخواست جای دیگری برود حیله ای زد و گفت : صبر کنید ، صبر کنید ... من یک ذکر را فراموش کردم تا بگویم ، همه رو به قبله بنشینند ، سر به خاک بگذارید و این دعا را پنج مرتبه با اخلاص بخوانید . آقایی که شما باشید ما هم همین کار را انجام دادیم پنج بار شد ، ده بار شد ، پانزده بار شد ، خبری نشد که نشد یکی یکی سر از سجده برداشتیم ، مرغ از قفس پریده بود" . خاطره ای بود از حضور سردار صادق آهنگران در جبه های حق علیه باطل. صادق آهنگران که این روزها در جعبه جادویی کلیپی از او پخش می شود و توجه همگان را به خود جلب کرده است. کلیپی با تصویر برداری همچون رپ خواننده های غربی و ... اما حرف های بسیار زیادی از جانبازان شیمایی برای گفتن داشت . موسیقی و شعری قوی ولی ... کاش کاندیدای شورا بودم تا ... هر چه زمان سپری میشه و به پایان آخرین ماه از فصل پاییز نزدیک تر میشویم کم کم تبلیغات کاندید های شورای شهر در جامعه پر رنگ تر میشود . تبلیغاتی که از مدتها پیش آغاز شد ( الیته به طرز مخفیانه ) اما ای کاش من هم یک کاندید بودم تا هر روز به جنت نزدیک تر میشدم . به چند دلیل ... 1) چون کاندیدا ها برای تمام افراد شهر سلام میکنند ( چه دوست و چه دشمن ). 2) چون کاندیدا ها در صفوف نماز جمعه و نماز های یومیه به وفور به چشم میخورند . 3) چون کاندیداها برای خدمت به مردم در ایام تبلیغات و معرفی خویش از شام شب خود میگذرند . 4) در این ایام به ندرت جواب رد به مستحقی که به سراغشان میرود میدهند . 5) در مساجد حضوری مکرر دارند و سعی میکنند نفر اولی باشند که ورود میکنند و نفر آخر باشند که خارج می شوند. 6) با خدا آشتی میکنند و دست به دعا میبرند ( تا ... ) 7) به هیات های مذهبی کمک میکنند تا بیرق امام حسین (ع) در قلل آزادی بر افراشته شود. 8) در این مدت هرگز کاری انجام نمیدهند تا کسی از دست آنها عصبانی یا ناراحت شود و اگر هم چنین کاری انجام دهد به زور فرد مورد نظر را راضی میکند . 9) اگر فرصت شد دست به مدرسه سازی و بیمارستان سازی هم میزنند . و ... خیلی موارد دیگر که همه را نمیتوان بر روی کاغذ آورد . اما همین مواردی که ذکر شد باعث صوابهای زیادی میشود اگر کسی این موارد را انجام دهد مطمئنا در طبقات بالایی بهشت به سر خواهد برد. ( شک داری برو از قرآن بپرس ) حالا تو اگر جای من بودی دوست نداشتی که کاندیدا باشی ؟ از خدا بخواهیم تا همیشه عمر همینطور باشند . الیته همه کاندیدا ها اینطور نیستند. موفق باشید ... "عابد"
نوشته شده توسط خودمم در یکشنبه پنجم آذر 1385 ساعت 23:24 موضوع: | لینک ثابت یکی بود ، یکی نبود 3
"یا هو" همسایگی غم و شادی غم و شادی کلی با هم فرق دارن ؛ از نظر لغت،معنی،مفهوم و عکس العمل و ... ، ولی تا حالا میدونستی این دو تا همسایه دیوارِ به دیوار همدیگرند . یکی از قدیمی ها میگفت : میون دلت یک دیوار که یک طرفش غم زندگی میکنه و طرف دیگرش شادی ، میگفت تو زندگی همیشه سعی نکن که اینقدر بلند بخندی تا همسایه دیوار به دیوار شادی از خواب بیدار بشه و بیاد سراغت . برای من یکی که خیلی جالبه ، حتما برای خودت هم زیاد پیش اومده که از ته دلت قهقه خندیدی و ناگهان یک مشکلی ،اتفاقی،حادثه ای،یا خبری پیش اومده که انگار نه انگار همین چند لحظه پیش چیزی نمونده بود از اوج خنده فرم لبات بشه مثل فردوسی پور … راستی چقدر خوبه آدمی مثل اسرائیل از این بیل های مکانیکی تهیه کنه و این دیوار رو بریزه !!! به نظر من که دیگه غم و شادی معنی پیدا نمی کنه ، تو چی میگی؟؟؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ گفت پسر جان : زن قوری نیست که چایی دم کنه ، قابلمه نیست تا شام و نهار بار بذاره ، جارو نیست تا خونه رو تمیز کنه ، تشت رخت نیست تا لباسا رو برات بشوره ، خلاصه برده نیست که تو هر چی بگی اون بگه چشم . زن یعنی شریک یعنی شادی تو شادی اونم هست یعنی تو غمهاتون شریک همدیگرید ، میگفت باید دوستش داشته باشی ، طوریکه تا به هم خیره شدید درد همدیگر رو بفهمید ، میگفت دعوا زیاد پیش میاد ، اگر هم پیش نیومد خودت سعی کن تا به یک بهونه ای پیش بیاری چون تا وقتی دعوا نکنی معنی آشتی رو نمی فهمی آشتی یعنی شروع زندگی از نو زن و شوهری که آشتی میکنن مثل اینه که تازه دوران نامزدی رو پشت سر گذاشتن و اومدن زیر یک سقف … خلاصه … ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ همیشه از نگاه تو با تو عبور می کنم از این که عاشق توام حس غرور می کنم دوباره با سلام تو تازه ی تازه می شوم با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم از سایه های ملتهب همیشه می گریختم با رفتن تو هر نفس بغض دوباره می شوم ناجی جام شوکران با دل عاشقم بمان به حرمت حضور تو چون تو یگانه می شوم خانه به خانه دیدمت همچو فسانه دیدمت با تو ستاره می شوم ، با تو ستاره می شوم یکی بگرده تا شاعر این شعر رو پیدا کنه ... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ موفق باشید ... "عابد"
نوشته شده توسط خودمم در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 ساعت 23:32 موضوع: | لینک ثابت یکی بود ، یکی نبود 2
"یاهو" افروختن و سوختن و جامه دریدن پروانه زمن ، شمع زمن ، گل زمن آموخت فخّار فخّار تو سریال آخرین گناه که یادتون هست ، اسم این آدم رو چی میشه گذاشت ؟ دزد ، قاتل ، محتکر ، جانی و یا هر چیز دیگه ... اصلا کاری باهاش ندارم ، ولی در یک نگاه اجالی روزانه با چند تا از این فخّارها برخورد میکنی یکی ، دوتا ، سه تا ، هزار تا ، ... صبح که از خواب بیدار میشی و راه میافتی تو خیابون از بعضی راننده ها ، بعضی مسافرها ، بعضی اساتید ، بعضی ... همینطور که ادامه بدی میبینی اطرافت پر شدن از همین فخارها که لذت میبرن از افراد جامعه بعنوان نردبون خودشون استفاده کنند. اگر طاقتش رو داری چند دقیقه وقت صرف یکی از همین فخار ها بکن و براش از وجدان صحبت کن از آخرتش بگو و ... اندکی تأمل فکر کن چه جوابی بهت میده ؟ اصلا نه ، این چه کاریه ... از خدا بخواه که فقط 50 گرم فقط 50 گرم چشم برزخی بهت عطا کنه ، تا خودت ببینی چه خبره . فقط قبل از اینکه از خدا بخوای بهت توصیه میکنم که تو ادارات نری ، مسجد نرو ، نونوایی نرو ، اصلا هیچ جا نرو ، شایدم اصلا جلوی آیینه نرو ( عابد با تو هستما ) اصلا بابا بی خیال .... اینطور نیست؟ _________________________________________________ خاک شناسی
به چند دلیل ، بحث تخصصی این مبحث بماند راستش سر جلسه خاک معمولا فکرم مشغوله یه جای دیگه هستش وقتی استاد از تنش خاک حرف میزنه از جوشش میگه مقاومتش رو بررسی میکنه از نشست خاک میگه ( که من واقعا از این مبحث میترسم ) خلاصه بگم که بحث جالبی داره ... واقعا که ، راستی ما رو زیر کدوم خاک دفن میکنن ؟ آیا تنش خاک رو حساب میکنن ؟ آیا از غلیان این خاک چیزی میدونن ؟ چند مشت از این خاک رو میبرن آزمایشگاه ؟ بابا گورکن بی رحم به میّت بگو که این خاک ممکنه تا چند درصد نشست کنه ، بگو که آمادگی داشته باشه . هی خدایا بخدا اون زمان خاک غنی و فقیر سرش نمیشه ، برای همه به یک اندازه نشست میکنه و سایر اعمال خاک برای همه یکسانه . ترسیدید ؟ ببخشید ... _________________________________________________
نوشته شده توسط خودمم در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 ساعت 0:25 موضوع: | لینک ثابت |
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y A B E D |
|||