تبليغاتX
عابد
 

عابد

 

 

 

 

درباره وبلاگ

یکی بود ، یکی نبود ...

های ، در این دیار کسی نیست؟
آی ، شهر چرا خالیست؟!!
صدایی چرا بر نمی خیزد؟!!
ناگهان درویشی از دور فریاد زد :
یاهو جوان ؛
گفتم :
درود بر درویش
گفت :
چه می خواهی ؟
از او سراغ مردمان شهر را گرفتم.
گفت :
همه رفته اند ،
خورشید دگر بر این شهر نمی تابد
مهتاب شبهایمان تاریک است
شهر متروک است
گلّه های دهکده دگر نمی چرند
کلبه ها خاموشند.
گفتم : چرا ؟؟
روزگاری این شهر دیار عاشقان بود
داغ فرهاد بر دل مردمانش بود
الگویشان مجنون بود
چرا این چنین بخت به سراغش آمده ؟
گفت :
جوان ؛
مدتیست عشق از این شهر رخت بر بسته!!!
گفتم :
تو چطور ماندگاری و چنین شادمان ؟
گفت :
معشوقه ی من هنوز در این شهر است
معشوقه ی من همه جا هست ،
همه جا ، همه جا ، همه جا


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


آرشیو موضوعی

یکی بود و یکی نبود 36
یکی بود ، یکی نبود37
یکی بود ، یکی نبود36
یکی بود ، یکی نبود35
یکی بود ، یکی نبود34
یکی بود ، یکی نبود33
یکی بود ، یکی نبود32
یکی بود ، یکی نبود 31
یکی بود ، یکی نبود 30
یکی بود ، یکی نبود 29
یکی بود ، یکی نبود 28
یکی بود ، یکی نبود 27
یکی بود ، یکی نبود 26
یکی بود ، یکی نبود 25
یکی بود ، یکی نبود 24
یکی بود ، یکی نبود 23
یکی بود ، یکی نبود 22
یکی بود ، یکی نبود 21
یکی بود ، یکی نبود 20
یکی بود ، یکی نبود 19
یکی بود ، یکی نبود 18
یکی بود ، یکی نبود 17
یکی بود ، یکی نبود 16
یکی بود ، یکی نبود 15
یکی بود ، یکی نبود 14
یکی بود ، یکی نبود 13
یکی بود ، یکی نبود 12
یکی بود ، یکی نبود 11
یکی بود ، یکی نبود 10
یکی بود ، یکی نبود 9
یکی بود ، یکی نبود 8
یکی بود ، یکی نبود 7
یکی بود ، یکی نبود6
یکی بود ، یکی نبود 5
یکی بود ، یکی نبود 4
یکی بود ، یکی نبود 2
یکی بود ، یکی نبود 1


دوستان

میلاد

اکبر

کسری

گل آقا

مطهر

خرابات

مولود

صهبا

دوست داشتنی

عسل

جاده یخی

رودخونه

مسیح

بارونی

چرندیاتی

سید

غریبه آشنا

نرگسی

گنجشی ...

محمد پ

ابراهیم

عبدالله


پیوندهای روزانه

شبکه 3 سیما

روزنامه کیهان

هر سایتی که دلت بخواد این تو هست

پایگاه رسمی هیئت رزمندگان شمیرانات

رساله اجوبه ... آقا خامنه ای

ستاد اقامه نماز

رژیم چاقی و لاغری

فال حافظ

استخاره با قرآن

دانلود آهنگ های جدید

سایت تخصصی آموزش سایت

رقص برره

دانلود فیلم های تلوزیون

منتخب قالب های بلاگفا


نوشته های پیشین

هفته اوّل مرداد 1386

هفته چهارم اردیبهشت 1386

هفته چهارم فروردین 1386

هفته دوم اسفند 1385

هفته چهارم بهمن 1385

هفته اوّل دی 1385

هفته سوم آذر 1385

هفته اوّل آذر 1385

هفته چهارم آبان 1385

هفته سوم آبان 1385

هفته اوّل آبان 1385

هفته سوم مهر 1385

هفته دوم مهر 1385

هفته اوّل مهر 1385

هفته چهارم شهریور 1385

هفته سوم شهریور 1385

هفته اوّل شهریور 1385

هفته دوم مرداد 1385

هفته چهارم تیر 1385

هفته سوم تیر 1385

هفته دوم خرداد 1385

هفته اوّل خرداد 1385

هفته سوم اردیبهشت 1385

هفته دوم اردیبهشت 1385

هفته اوّل اردیبهشت 1385

هفته چهارم فروردین 1385

هفته سوم فروردین 1385

هفته دوم فروردین 1385

هفته اوّل فروردین 1385

هفته چهارم اسفند 1384

هفته سوم اسفند 1384

هفته دوم اسفند 1384

هفته اوّل اسفند 1384

هفته چهارم بهمن 1384

هفته سوم بهمن 1384


طراح قالب


  RSS  

 

یکی بود ، یکی نبود 39

 

غیر از یک دونه پنجره

                            هیچی نمیخوام

 

 

موفق باشید ...

"عابد"

 

 

 

نوشته شده توسط خودمم در سه شنبه دوم مرداد 1386 ساعت 0:31 موضوع: | لینک ثابت



یکی بود ، یکی نبود 38

" یا هو "

قصه ام دیگر زنگار گرفت 
با نفس های شبم پیوندی است
پرتویی لغزد اگر بر لب او
 گویدم دل : هوس لبخندی است
خیره چشمانش با من گوید
 کو چراغی که فروزد دل ما ؟
 هر که افسرد به جان با من گفت
آتشی کو که بسوزد دل ما؟
خشت می افتد ازاین دیوار
رنج بیهوده نگهبانش برد
دست باید نرود سوی کلنگ
 سیل اگر آمد آسانش برد
 باد نمنک زمان می گذرد
 رنگ می ریزد از پیکر ما
خانه را نقش فساد است به سقف
سرنگون خواهد شد بر سرما
گاه می لرزد با روی سکوت
غولها سر به زمین می سایند
 پای در پیش مبادا بنهید
 چشم ها در ره شب می پایند
تکیه گاهم اگر امشب لرزید
 بایدم دست به دیوار گرفت
با نفس های شبم پیوندی است
 قصه ام دیگر زنگار گرفت 

 

موفق باشید ...

"عابد"

 

 

 

نوشته شده توسط خودمم در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 ساعت 1:16 موضوع: | لینک ثابت



یکی بود ، یکی نبود 37

  "  یا هو "

 

خيال روي تو در هر طريق همره ماست

نسيم موي تو پيوند جان آگه ماست

 

به رغم مدعياني که منع عشق کنند

جمال چهره تو حجت موجه ماست

 

موفق باشید ...

"عابد"

 

 

نوشته شده توسط خودمم در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 17:41 موضوع: | لینک ثابت



یکی بود ، یکی نبود 36

 

ای پناه بی پناهان ... مددی ...

 

          

                          ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شناخت قبل از ازدواج ...  ( قسمت اول)

یکی از اولین چیزهایی که فرد قبل از ازدواج به آن احتیاج دارد شناخت خود است.

چه چیزی یا کسی قبل از همه وارد زندگی شما شد؟

این سوالی مهم در هر نوع رابطه است.

اگر شما بخواهيد سه فرد مهم در زندگي، سه راه خرج كردن پول(بعد از ازدواج)

سه راه گذراندن اوقاتتان را بنويسيد آنها چه خواهند بود؟

در زير ليستي براي طرفين ازدواج قرار داده شده است

با شروع كردن از مهمترين چيزها ليست مربوط به خود را كامل كنيد.

اولويتهاي شما در زندگي ميزان وابستگيتان را به مردم تعيين مي‌كند.

يكي از مهمترين كارهاي ازدواج عوض كردن وابستگي شما از خانواده‌اي كه در آن رشد كرده‌‌ايد

به خانواده جديدي كه با همسرتان مي‌سازيد است.

اين تغيير مي‌تواند همانقدر براي شما سخت باشد كه براي خانواده‌‌تان،

ولي به هر حال ضروري است و شما و همسرتان بايد واحد خانوادگي خود را توسعه دهيد.

همچنين اولويتهاي شما تعيين كننده مسيرها و اهدافي است كه احساس مي‌كنيد در

زندگي بايد به آنها برسيد.

اين مسيري است كه شما انتخاب كرده‌ايد تا شما را به جايي كه مي‌خواهيد برساند.
افراد مهم در زندگي همسر افراد مهم در زندگي شوهر
راههاي خرج كردن پول در زندگي همسر راههاي خرج كردن پول در زندگي شوهر
راههاي همسر براي گذراندن وقت راههاي شوهر براي گذراندن وقت
آيا شما چيزهاي مشابهي در زندگي مي‌خواهيد؟

اولويتهاي شما در طول سالها همچنانكه رشد مي‌كنيد تغيير خواهد كرد.

و اگر شما دو نفر، خوب ارتباط برقرار كنيد متوجه مي‌شويد اولويتهايتان

در حال رشد و تغيير در مسير هماهنگي با همديگر است .


ارتباط

«من ارتباط را چتر فراگيري ديدم كه همه بشريت را تحت پوشش و تأثير خود قرار مي‌دهد .

وقتي فردي به زمين قدم مي‌گذارد،

ارتباط مهمترين عاملي است كه نوع رابطه او را با ديگران و آنچه را كه

در جهان پيرامونش براي او اتفاق مي‌افتد تعيين مي‌كند . »

ويرجينيا استير
ارتباط خوب هنر ارسال و دريافت پيام است .

ما همواره در حال ارسال و دريافت پيام با يكديگر هستيم .

حتي وقتي كه نه صحبت مي‌كنيم و نه مي‌نويسيم،

در حال فرستادن پيامي از طريق حركات بدن

يا چشمهايمان و حتي با نگفتن يا انجام ندادنمان هستيم .

يكي از بزرگترين مشكلاتي كه زوجهاي جوان (و حتي گاهي اوقات زوجهاي قديمي)

با آن دست به گريبانند، ارتباط است .

اين راهي دو طرفه است كه هم به گيرنده و هم فرستنده نياز دارد .

مشكل وقتي است كه فقط يكي از اينها هست يا بدتر، هيچكدام نيست .
شما از دو خانواده متفاوت آمده‌ايد . شما روشهاي متفاوتي را براي

ارتباط برقرار كردن با ديگران آموخته‌ايد .

بعضي افراد از خانواده‌هايي هستند كه بلند صحبت كردن و يا

حتي فرياد زدن در طول مشاجرات لفظي طبيعي است،

در حالي كه ديگران از چنين رفتاري وحشت دارند زيرا از خانواده‌اي ساكت و آرام آمده‌اند .

مهمترين عامل در يك ازدواج خوب ...

ادامه دارد ...

 

                          ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

  

خاطرات جنگ ...


شب عملیات , بچه ها مجبور بودند از اروند عبور کنند !

حاجی ... فرمانده گردان , با جون و دل از بچه ها مراقبت میکرد , تا کسی آسیب نبینه !

چند قدمی کمین دشمن ! بوی عملیات به مشام دشمن خورده بود !

شلیک چند تا خمپاره به اروند رود !!

یکی از بچه ها موجی شد , داد و فریاد میکرد ! اصلا آروم نمیشد !

حاجی نگران لو رفتن عملیات بود ! هر کاری کرد برادر بسیجی ساکت نشد !

اگه عملیات لو میرفت بچه ها قتل عام میشدند !

حاجی در حالی که میسوخت و اشک میریخت , سر بسیجی رو به زیر آب برد و آرومش کرد... !

بسیجی آروم شد !!!
آره , اون شهید شد .

اون بسیجی رو من می شناختم ... اون داداش حاجی بود.. !
و هنوز میسوزم !

کی می گه فرمانده ، عاشق برادرش نبوده ؟ 

یعنی فکر می کنی اون دو تا داداش تو خونه با هم دعوا داشتن و

داداش بزرگه تلافیشو اینجا در آورده ؟؟!!!!!

یا فکر می کنی فرمانده توی اون حالت داشته به داداشش لعنت می فرستاده ؟ ... !!

 

                          ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 جادوی ابدیت ... 

 

 

يك روز زندگي واقعی

 

دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است.

تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود.

پريشان شد و آشفته و عصباني.

نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد.

داد زد و بد و بيراه گفت،

خدا سكوت كرد.

آسمان و زمين را به هم ريخت،

خدا سكوت كرد.

جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت،

خدا سكوت كرد.

به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد،

                              خدا سكوت كرد.                                

كفر گفت و سجاده دور انداخت،

خدا سكوت كرد.

دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد،

خدا سكوتش را شكست و گفت :

عزيزم اما يك روز ديگر هم رفت.

تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي.

تنها يك روز ديگر باقيست.

بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن.

لابه لاي هق هقش گفت:

اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد...

خدا گفت:

آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند ،

گويي كه هزارسال زيسته است و آنكه امروزش را درنمي يابد،

هزار سال هم به كارش نمي آيد.

و آن گاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت:

حالا برو و زندگي كن.

او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد.

اما مي ترسيد حركت كند،

مي ترسيد راه برود،

مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد.

قدري ايستاد... بعد با خودش گفت:

وقتي فردايي ندارم،

نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد،

بگذار اين يك مشت زندگي را مصرف كنم.

آن وقت شروع به دويدن كرد.

زندگي را به سر و رويش پاشيد،

زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود،

مي تواند بال بزند، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد.مي تواند...
او در آن يك روز آسمان خراشي بنا نكرد،

زميني را مالك نشد،

مقامي را به دست نياورد اما...
اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد.

روي چمن خوابيد.

كفش دوزكي را تماشا كرد.

سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه نمي شناختندش سلام كرد

و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد.

او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد،

لذت برد و سرشار شد و بخشيد،

عاشق شد و

عبور كرد و

تمام شد.
او همان يك روز زندگي كرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند،

 

" امروز او در گذشت، كسي كه هزار سال زيسته بود "

 

                        ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

علائم پیدایش قیامت و روایت سلمان ... ( قسمت اول )

 

علائم‌ قيامت‌ و حضور انسان‌ در آن:

 

امروز كه‌ علائم‌ قيامت‌ از قسمت‌ شدن‌ انسان‌ به‌ افراد صالح‌ و تبهكار، كه‌ لازمه‌اش‌

 

وجود قيامت‌ و رسيدگي‌ به‌ حساب‌ است‌، و پيدايش‌ مرگ‌ كه‌ عبور براي‌ وصول‌ به‌ آن‌

 

است‌ و يا ظهور پيامبر آخرالزّمان‌ و انشقاق‌ قمر و نزول‌ قرآن‌ كه‌ آخرين‌ كتاب‌ آسماني‌

 

است‌ براي‌ آنها فائده‌اي‌ ننموده‌ و با مواعظ‌ بليغه‌ و بيّنات‌ و حُجج‌ واضحه‌ و عبرت‌هاي‌

 

پي‌درپي‌ در مقابل‌ حقّ خضوع‌ نكردند، و براي‌ خود با ايمان‌ به‌ خدا و عمل‌ صالح‌ طرفي‌

 

نبستند؛ هيچ‌ راه‌ ديگري‌ براي‌ اتّعاظ‌ و هدايت‌ و ايمان‌ آنها نيست‌ مگر وقوع‌ خود قيامت‌؛

 

و امّا در آن‌ حال‌ ديگر ايمان‌ فائده‌اي‌ ندارد، چون‌ كار يكسره‌ شده‌ و عالم‌ عمل‌ بسته‌ و

 

عالم‌ جزا و حساب‌ پيش‌ آمده‌ است‌.

 

يَوْمَئذٍ يَتَذَكَّرُ الاْ ء نسَـ'نُ وَ أَنَّي‌' لَهُ الذِّكْرَي‌' * يَقُولُ يَـ'لَيْتَنِي‌ قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي‌.

 

 «در آنروز انسان‌ متذكّر ميگردد و متنبّه‌ ميشود، ولي‌ تذكّر براي‌ او چه‌ فائده‌اي‌ دارد؟

 

انسان‌ ميگويد: كاش‌ براي‌ حيات‌ و زندگي‌ خود، از دنيا چيزي‌ پيش‌ فرستاده‌ بودم‌.»

 

 آياتي‌ كه‌ در قرآن‌ مجيد راجع‌ به‌ قيامت‌ است‌ همگي‌ متّفقند بر اينكه‌ در قيامت‌ اين‌

 

زمين‌ از بين‌ ميرود و ستارگان‌ فرو ميريزند و خورشيد و ماه‌ تيره‌ و تاريك‌ ميگردند و اين‌

 

عالم‌ به‌ كلّي‌ خراب‌ و مندكّ ميشود.

 

 و پس‌ از خرابي‌ اين‌ عالم‌، خداوند ارواح‌ را در قيامت‌ براي‌ حساب‌ و كتاب‌ و جزاء حاضر

 

ميفرمايد؛ چه‌ ارواحي‌ كه‌ از دنيا رفته‌ و در برزخ‌ انتظار قيامت‌ را دارند، و چه‌ ارواحي‌ كه‌

 

در دنيا بواسطة‌ صَعقة‌ موت‌ دنيا را ترك‌ كرده‌ و ناگهان‌ در قيامت‌ حضور پيدا مي‌كنند.

 

دو نفخه‌ در صور دميده‌ ميشود، يكي‌ نفخة‌ إماته‌ كه‌ بواسطة‌ آن‌ همگي‌ مي‌ميرند، و

 

دوم نفحه احیاء که بواسطه آن همگی بعد از مردن زنده می شوند.

 

 

 

                                    "فاذا هم قیام ینظرون "

 

  «ناگهان‌ همه‌ قيام‌ مي‌كنند و مشاهدة‌ قيامت‌ و بروز و ظهور قدرت‌ كاملة‌ الهيّه‌ را

 

می نمایند»

 

ادامه دارد...

 

 

                          ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

موفق باشید ...

 

"عابد""

 

 

 

نوشته شده توسط خودمم در شنبه دوازدهم اسفند 1385 ساعت 2:47 موضوع: | لینک ثابت



یکی بود ، یکی نبود 35

 

السلام علیک یا ... ( هر کی گرفتاری داره                  اسم اباالفضل میاره )

 

 

علمدارم ، پناهم ، تکیه گاهم 

 

تمام سرنوشت خیمـــــــه گاهم

 

 

کنارم غرق خون افتاده اینجا

 

سپــــاه خیمه های بی سپاهم

 

 

مزن زنجیز غم بر بال زینب

 

مکش پا کوکـــــبِ اقبال زینب

 

 

شکستی پشتم و از من گذشتی

 

خدا رحمــی کنــد بر حال زینب

 

 

ستون خیمه ام بی تو خراب است

 

که بی تو قطره آبی هم سراب است

 

 

دو دستی که بریدند از تن تو

 

تمام آروزهای رباب است

  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 جادوی ابدیت ...

 

 

يك لبخند از روی عشق خدائی میتواند بر دلتنگي و افسردگی پيروز باشد.

يك شمع میتواند با نور و روشني تاريكي و ظلمت را از بين ببرد.

 يك راي مي تواند سرنوشت يك ملت را تغيير دهد.

و اگر از روی عشق خدائی نتواند برای مردم و کشورش خدمت خدائی کن

 همه را به بیراه هدایت کرده

 و اگر عشق خدائی کار کنه همه را به مقام عالی میرسونه  

 هر سفر باید با يك قدم آغاز شود.

 هر دعايي باید با يك کلمه شروع شود.

 امید داشتن روح و روان ما را زنده نگه مي دارد.

 یک عشق خدائی میتونه به همه خدمت کنه  

 يك آوای خوش مي تواند با فكر و انديشه شما حرف بزند.

يك قلب عشق به خدا مي تواند بفهمد چه چیزی درست است .

يك زندگي مي تواند متفاوت باشد

اين ها همه بستگی به عشق خدائی درونی شما دارد!

يك گل میتواند یادآور يك رؤيا باشد.

يك درخت مي تواند آغاز يك جنگل باشد.

يك پرنده مي تواند قاصد و پيك بهار باشد.

 يك لبخند با عشق خدائی و معرفت مي تواند آغازگر يك دوستی باشد.

 يك دست دادن صمیمی مي تواند روح و جان ما را به درجات بالا ببرد.

 يك واژه مي تواند سازنده يك هدف خوب برای به رسیدن به عشق خدائی باشد

 هر کسی کاری را به نیکی انجام دهد و عشق خدائی

خود را تقویت کند به خدا میرسد و گرنه شیطان آن را به جهنم هدایت میکند

 پس بطرف خوبیها پیش برویم و از هم سبقط بگیریم چرا که عمر کوتا است

 و بطرف بهشت خود را به پیش ببریم انشاا...

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

عیدم مبارک ...